مامانم زنگ میزنه به خواهرم بعد از سلام واحوال پرسی سعی میکنه گزارشات رو بده که ازون طرف خواهرم ، میگه اره میگفت بق بقو ... مامان از یه جایی دیگ شروع به حرف زدن کرد و هر بار سعی مامی بنده با شکست مواجه میشد و خواهرم میگفت اره اتفاقا تعریف کرده. خلاصه تلفن قطع میشه
مامان: یعنی دستشویی هم میری بهش میگی؟!؟!:|
من:
مامان:انقد که بهش اطلاعات میدی وقتی اینجا بود اطلاعاتت نداشت
من: درست دوره نمیشه بی خبر بمونه که،میشه؟!
+من واقعا دلم تنگ شده
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی